تبليغاتX
کوچه دلتنگی - بی مقدمه 1




















کوچه دلتنگی

جایی برای حرف های دل

آنگاه که در سینه ات رازی را پنهان کرده ای،بدان که آزادی!

 آنگاه که چشمهایت از خود بیخود شده و در حال معصیتند،بدان آزادی!

 آنگاه که دو دیده را بر هم می نهی و به افکارت اجازه می دهی که تا ناکجا بروند،بدان که آزادی!

آنگاه که توبه می کنی،شیطان را از خود می رانی وامید به سخاوت رب العالمین داری، بدان که آزادی!

آنگاه که قصد می کنی به خانه اش روی و وضوسازی با آب زمزم و دیدگان را روشن و رخت را تذهیب نمایی،بدان که آزادی!

آنگاه که بر سجاده نشسته و دو دستت را به سوی پروردگارت دراز می کنی و هر آنچه می خواهی از او طلب می کنی، بدان که آزادی!

 تو آزادی،آری تو آزادی

 قدرت تفکر و حق انتخاب داری و می توانی آنچه را که موجب سعادت و کمال توست بر گزینی و یا در گرداب گناه فرو روی؟!
نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 18:2 توسط ستاره کوچولو| |


Design By : Night Skin