زمان
می خواهید زمان بی اندازه و اندازه ناپذیررا اندازه بگیرید.
ومی خواهید مطابق فصل هاو ساعت های خودتان و حتی روحتان رفتار کنید.حتی می خواهید زمان را رودی سازید و در کنارش بنشینید وگذر آب های آن راببینید و صدای ریزش آن رابشنوید.
اگرخودرا به زمان محدود نکنی به درستی درمیابی که زندگی محدودیت زمان را نمیداند.
ومی داند که دیروز همین خاطرهء امروزاست و فردا رویای امروز.
ونیرویی که در تو می خواند و می انیشد،هنوز در همان ثانیه ی اولی است که ستاره هارا در آسمان پراکند.
کیست بین شما که نداند نیروی مهر ورزیش بی انتهاست؟
با این وجود،کیست که نمی داند این محبت،بدون پایان،در عمق وجودش در بند است و از فکر مهربانی به فکردیگر و ازعمل محبت آمیزی به کارهای محبت آمیزدیگرانتقال نمی یابد؟
و زمان،آیا زمان هم چون محبت تقسیم ناپذیر و لامکان نیست؟
لیک اگر ناگزیرید که زمان را دراندیشه هایتان به فصل های مختلف تقسیم کنید،پس بگذارید هرفصلی همه ی فصل های دیگررادربرگیرد.
وبگذارید اکنون،با یادها گذشته را در آغوش گیرد و آینده را با شوق و مهربانی.
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت
10:27 توسط ستاره کوچولو| |