کوچه دلتنگی
جایی برای حرف های دل
بعد از 1يا 2سال شايدم 3سال بالاخره پريروز موفق شدم طبقه ى پايينى كمدمو تميز كنم.خيلى وقت بود تصميم داشتم اينكارو بكنم چون از بى نظمى به شدت متنفرم اما متاسفانه وقت نمى كردم. چقدر بهم ريخته بود.خوب شد تميزش كردم.باعث شد خيلى از خاطرات گذشتمو كه دلم براشون تنگ شده بود به ياد بيارم. اول تمام وسايل داخل كمدو بيرون ريختم.بعد با كمك خواهرم مجله هاى موفقيت رو كه از شماره ى 94خريده بودم تاشماره ى 135رو داخل نايلكس گذاشتيم و برديم تو انبارى گذاشتيم. من كه تا اون موقع مجله ى روزهاى زندگى مى خوندم با خودم گفتم خوب چه اشكالى داره 1بار هم اينو امتحان مى كنم شايد بهتر از اون بود. مجله ها رو كه گذاشتيم تو انبارى برگشتيم بالا.يه سرى برگه كه روشون نقاشى كشيده بودم پخش و پلا اون وسط افتاده بودند.يكى يكى برداشتمشون و نگاهشون كردم.اين دفعه رفتم به دوران راهنمايى تو كلاس اكثر بچه ها نقاشى رنگ روغن كارمى كردند اما نمى دونم چرا من هيچ وقت به يادگيرى اين نقاشى علاقه نداشتم.با موافقت استادم نقاشى با آبرنگ رو ياد گرفتم.البته استاد اصرار كرد اول كمى طراحى تمرين كنم.چون قبلا كلاس طراحى رفته بودم به سرعت اين مرحله رو گذروندم و رفتم سراغ آبرنگ. يكى از طراحى هايى كه با مداد B4 كشيدم و2تا از نقاشى هاى آبرنگمو اينجا مى گذارم. چند تا برگه ى نقاشى و طراحى ديگه هم بود كه مربوط به يكسال پيش كه كلاس طراحى سنتى مى رفتم بود. برگه هارو از هم جدا كردم و داخل نايلكسى گذاشتم و سرشونو چسب زدم كه خاكى نشن. ميون اون شلوغى ناگهان چشمم به تقويم سال 82 افتاد.سالى پر از خاطره(گرچند تمام سالهاى زندگى من پر از خاطرست). تقويم و باز كردم............................. ]فعلا وقت ندارم ادامشو بنويسم.صبح تا حالا هيچى نخوندم.آخه 5 واحد ترم تابستونه گرفتم كه شايد كمى از عقب افتادگيه واحدهامو جبران كنم.خاطرات شيرينه سال 82 رو ان شاءالله چند روز ديگه مى نويسم.به دوستاى خوبم مژگان و رقيه هم پيشنهاد مى كنم حتما بخونن[


| Design By : Night Skin |

