تبليغاتX
کوچه دلتنگی




















کوچه دلتنگی

جایی برای حرف های دل

"بسمه تعالـــــــــــــــــــی"

 

امروز با رقیه و عاطفه رفته بودیم سایت دانشگاه که برای امتحان دوشنبه Excel تمرین کنیم.بعد از  چند ساعت کار کردن خسته شدیم و اومدیم بوفه دانشگاه که یه چیزی بخریم.بعد بچه ها چشمشون خورد به انجمن شعر دانشگاه که تازه شروع شده بود.پیشنها دادن ما هم امروز به عنوان مهمان بریم تو جمعشون بشینیم.منم که از خدا خاسته،قبول کردم.

 

شعرهاشون خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دل نشین بود،به خصوص تصنیفی که در مورد امام رضا(ع) بود،اشک منو در آورد.

 

من از غزل "گاهی" خانم زهره کشاورز(دانشجوی حقوق قضایی) هم خیلی خوشم اومد که دیدم حیفه دوستان علاقه مند به شعرم اونو نخونن و با اجازه ای که از خودشون گرفتیم تو پست امروزم می گذارم.

 

 

* گاهـــــــــــــــــــــــــــی *

 

تمام هستی ام از سنگ می شود..........گاهی

دلم برای تپـــــش تـــنگ می شود..........گاهی

 

غرور می شکــــــــــــــــــــند عشق را درون دلم

میان عقل و دلم جنــــگ می شود..........گاهی

 

برای گــــــــــــــــــــــــــم شدن خاطراتت از یادم

دلم به هر رسنـــــی چنگ می زند..........گاهی

 

ز دست خاطره هایت به تنــــــــــــــــــگ می آیم

و پای حافظه ام،لنـــــــگ می شود..........گاهی

 

کـــــــجا؟...و کــی؟...چرا عاشقت شدم؟!...آیا...

توهم...دلت...چو دلم....سنگ می شود گاهی؟!

 

نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 19:3 توسط ستاره کوچولو| |

زمان می خواهید زمان بی اندازه و اندازه ناپذیررا اندازه بگیرید. ومی خواهید مطابق فصل هاو ساعت های خودتان و حتی روحتان رفتار کنید.حتی می خواهید زمان را رودی سازید و در کنارش بنشینید وگذر آب های آن راببینید و صدای ریزش آن رابشنوید. اگرخودرا به زمان محدود نکنی به درستی درمیابی که زندگی محدودیت زمان را نمیداند. ومی داند که دیروز همین خاطرهء امروزاست و فردا رویای امروز. ونیرویی که در تو می خواند و می انیشد،هنوز در همان ثانیه ی اولی است که ستاره هارا در آسمان پراکند. کیست بین شما که نداند نیروی مهر ورزیش بی انتهاست؟ با این وجود،کیست که نمی داند این محبت،بدون پایان،در عمق وجودش در بند است و از فکر مهربانی به فکردیگر و ازعمل محبت آمیزی به کارهای محبت آمیزدیگرانتقال نمی یابد؟ و زمان،آیا زمان هم چون محبت تقسیم ناپذیر و لامکان نیست؟ لیک اگر ناگزیرید که زمان را دراندیشه هایتان به فصل های مختلف تقسیم کنید،پس بگذارید هرفصلی همه ی فصل های دیگررادربرگیرد. وبگذارید اکنون،با یادها گذشته را در آغوش گیرد و آینده را با شوق و مهربانی.
نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 10:27 توسط ستاره کوچولو| |


Design By : Night Skin