کوچه دلتنگی
جایی برای حرف های دل
هرچی دیروز درس ++c خستم کرد و احساس ناامیدی بهم دست داد و همش به این فکر می کردم که حالا تو این وقت کم کدوم درسو بخونم امروز که بعد از کلاس premiere رفتم بانک ملى کلی بهم خوش گذشت و کمی به آینده امید وار شدم. آقای ساداتیان طریقه ی پارتيشن بندى يا همون تقسیم بندی هارد و نصب Windows server2000 رو بهم ياد داد و windows server شعبه ى خيابون فرهنگ و خودم به تنهايى نصب كردم. به خانم جمالى كمك كردم و تنظيمات 3 تا از دستگاه هاى كارت خوان مربوط به نمايندگى موبايل,خواربار فروشى اصغرى و شركت ايرتويا رو انجام دادم. خلاصه اينكه امروز چيزايى كه دوست داشتم و ياد گرفتم و اصلا هم خسته نشدم. حالا آمادم با كلى انرژى درساى عقب افتادمو بخونم و خودمو به بقيه ى بچه ها برسونم.مخصوصا بيستم كه امتحان premiere رو بدم وقتم بيشتر مى شه.نمى دونم چرا اين جورى شد.من و عاطى اين ترم شروع خيلى خوبى داشتيم تا اين حد كه حتى قبل از شروع كلاس ها از هر درس 1فصل و خونده بوديم اما نمى دونم چى شد كه... عاطى جون اگه اين پست و مى خونى بهت مى گم هنوزم دير نشده.مى دونم اين جمله هيچ وقت يادت نمى ره: خواستن توانستن است ما مى خوايم و مى تونيم.پس به اميد ساختن آينده اى بهتر با هم تلاش مى كنيم و هيچ وقت نااميد نمى شيم.مگه نه؟ بيا با اين جمله ى مثبت دوباره شروع كنيم: هميشه براى دلسرد شدن زود است ادامه دادن را ادامه دهيد
| Design By : Night Skin |


