کوچه دلتنگی
جایی برای حرف های دل
زيبايى شرط نيست بعد از تقریبا ۱ ماه وب لاگمو با يه پست خشگل LOVE آپ كردم.اگه فكر مى كنى اعتماد به نفست كمه حتما بخونش. يكى از شاگردان شيوانا غمگين و افسرده كنار جويبار نشسته بود و با چوب به سطح آب مى زد.شيوانا كنارش نشست و احوالش را پرسيد. پسر جوان گفت:"به دخترى علاقه مند شده ام كه صاحب جمال است و معصوم و با شرم.اما همان طور كه مى بينيد من بهره اى از زيبايى نبرده ام و پسران زيادى در اين دهكده هستند كه از من زيباترند.به همين خاطرخوب مى دانم كه هرگز جرات نخواهم كرد عشقم را به او ابرازكنم و بايد بخاطره زيبا نبودن او را فراموش كنم." شيوانا دستى به شانه ى جوان زد و گفت:"اين احساس دلتنگى كه در نگاه و دل و صدايت موج مى زند اسمش شور و عشق و دلدادگى است.مى بينى كه عشق بدون توجه به چهره ى به قول خودت نه چندان زيبا قلب تو را تصاحب كرده و اين يعنى براى عاشق شدن حتما لازم نيست كه فرد زيبا باشد.براى عاشق بودن و عاشق ماندن هم همين طور. زيبايى فقط به درد نگاه اول مى خورد تا توجه را به سمت خود جلب كند.وقتى نگاه در نگاه تلاقى كرد و جرقه ى عشقى ظاهر نشد آن رخ زيبا ديگر به درد نمى خورد.اما نگاه تو با يك هم نگاهى به شعله ى عشقى پرشور تبديل شده و اين نشانه ى خوبى است. من جاى تو بودم بجاى كلنجاررفتن با خودم و چوب برآب زدن گلى مى چيدم و به خواستگارى يار مى رفتم.فقط هميشه به خاطر بسپار كه درمرام عاشقى زيبايى شرط نيست.عشق با خودش زيبايى را مى آورد و همه چيز را زيبا مى سازد. بسم الله الرحمن الرحيم يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الا احسن الحال سالى كه گذشت مثل تمام سالهاى گذشته با تمام خاطرات خوب و بدش بالاخره تموم شد اما سال 86 واسه من سالى پرازخاطره و تجربه بود. آنچه كه در سال 86 بر من گذشت: پارسال همين موقع وحتى تو عيد هم داشتم واسه كنكور مى خوندم وفقط تونستم به ديدن اقوام درجه1(خاله,دايى,عمو,عمه)برم گرچند امسال عيد هم بايد درساى دانشگاهو بخونم اما تا اونجا كه بتونم به ديدن ساير اقوام هم مى رم. با آدم هاى زيادى آشنا شدم و چيزاى زيادى ازشون ياد گرفتم.حقيقت هاى تلخ زندگى و بيشتر از پيش درك كردم و مفهوم بسيارى از كلمات(دوست,دوست داشتن,عشق و...)واسم عوض شد.با اينكه مى دونستم ولى پيام نور بيشتر از قبل بهم ثابت كرد كه تو اين دنيا همه به فكر خودشونن وآينده ى من واسه كسى مهم نيست جز خودم. چند روز پيش تو وب لاگ يكى از دوستان توصيه اى ديدم كه هرگز فراموش نمى كنم:"در اين عالم اگر يك چيز جدى وجود داشته باشد آن چيز سرنوشت و آينده ى شماست.هرگز آنرا به شوخى نگيريد و اجازه ندهيد ديگران آنرا به شوخى بگيرند." تا امروز كه حدودا 19سال و7ماه از زندگيم دراين دنيا مى گذره(خدارو شكر به اون دنيا اعتقاد دارم وگرنه چه جورى مى خواستم زندگى كنم)ديگران واسه زندگى و آيندم تصميم گرفتند.گفتن رشته ى رياضى بخون گفتم چشم.گفتن دارى رشته ى دانشگاهيتو انتخاب مى كنى فقط داخل استان بزن(البته بجزآمل و محمود آباد)گفتم چشم.گرافيك و خيلى دوست داشتم و دارم.هميشه دوست داشتم يك انيماتوريست قهارمى شدم اما با توجه به اونچه كه الان مى خونم امكانش كمه.آرزوم كمى تغيير كرده حالا دوست دارم عضو تيم رباتيك دانشگاه شهيد بهشتى تهران بشم.(شتر در خواب بيند پنبه دانه) خلاصه اينكه هرچى گفتن گفتم چشم و دم نياوردم اما تصميم گرفتم از سال جديد خودم مسير زندگيمو انتخاب كنم و اجازه ندم ديگران آيندم و به شوخى بگيرند. اگه خدا بخواد و بنده اش قبول كنه مى خوام برم تو يه كانون تبليغاتى(هم اسم خودم)واسه كارآموزى البته اگه بتونم تا 17فروردين كار با فتوشاپ و خوب ياد بگيرم.تا يادم نرفته همين جا يه تشكرمخصوص از داداش خوبم آقا مجتبى(اكبر پور)گل بكنم بخاطر كتاب و سيدى آموزشى كه دراختيارم گذاشتند. مى خوام امسال بجاى سفره ى هفت سين سفره ى هشت سين بچينم.سيب,سماق,سمنو,سنجد,سكه,سنبل,سبزه و يه سبد مثبت انديشى.ميگن سالى كه نكوست از بهارش پيداست پس تمام سعي مو مى كنم كه سال موبا ديدى مثبت به زندگى شروع كنم. در سالى كه گذشت دوستان خوبى پيدا كردم.خوشحالم كه حالا خواهراى گلى مثل عاطفه يزدانى]كه خيلى تو درس خوندن بهم انگيزه مى ده[ عطيه اكبرى]با اينكه يكم اذيتم كرد ولى خيلى دوسش دارم[مژگان نعمت نژاد]كه 1ماه و نيم ترم اول باهم سر كلاس برنامه نويسى استاد اميرى مى رفتيم[ثمينه داداشى]كه تكه كلامش اينه:نازمن[ سحرمحمدى,ستاره احمديان وخاطره حلاجيان]دوستاى خوبى كه بخاطره تحت نظارتى شدن يكم ارتباطم باهاشون كم شده[ سارا محمد نيا]خواستم اذيتش كنم اما نزديك بود سيم كارتم و...[ رقيه نيكپور]دوست دبيرستانم كه دوست دانشگاميمم شد[ وبرادراى خوبى مثل مهيار ظاهرى,سيامك ساداتى,مجتبى غلامى,مجتبى اكبر پور,حسين اندر خورا و.......محسن معين فارسانى(كه از همكلاسيهام نيست اما از دوستاى خوبم هستند)دارم. خيلى دلم مى خواست اين پست و قبل سال تحويل مى گذاشتم و ازتون مى خواستم موقعى كه داريد دعاى مقلب القلوب و مى خونيد واسه منم دعا كنيد اما به دليل مشغله كارى(بايد به مامانم كمك مى كردم البته نه تو خونه تكونى بلكه.......بماند)متاسفانه نشد(مهم اينه كه دعاى خير مادر پشت سرم باشه)اما حالا ازتون مى خوام حداقل سر نمازاتون منو از ياد نبريد. واسه همتون سالى همراه با موفقيت و شادكامى آرزو دارم.و درخواست آخر(به قول عاطفه ى عزيزم) خداوندا به تو تسليم كردم خويش را ... به درگاهت روي آوردم به تو واگذارده ام هستي ام را ... حفظم كن به حفظ ايمان
| Design By : Night Skin |

